سيد محمد باقر برقعى

22

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سرودن شعر پرداخت . خود مىگويد : از دوران دبيرستان ذوق شعرى مشهود بود منظومه‌هائى اصلاح‌نشده از همان دوران در لابلاى اوراق درهم و برهم موجود به چشم مىخورد ، اين ذوق تا قبل از انقلاب از قوه به فعل درنيامده بود در سال 1360 به توصيهء دوستان شاعر به انجمن‌هاى ادبى راه يافتم كه هنوز ادامه دارد ، در سال 1374 بنا به خواست عدّه‌اى از فرهيختگان ، كانون بازنشستگان اصفهان انجمن ادبى حكيم نظامى را در محل كانون تشكيل دادم و مسئوليتش را نيز به عهده گرفتم از آثار اوست : تحقيق در منطق الطير ، سفرنامه حج ، سفرنامه اروپا و ديوان شعر كه بالغ بر پنج هزار بيت است كه هنوز هيچ‌كدام طبع نشده است . بسوز عاشق بيچاره جاى سوختن است نواى زندگيم هم‌نواى سوختن است * نفس كشيدن من در هواىِ سوختن است عجب مدار اگر بين گريه مىخندم * طنين خندهء من هاىهاىِ سوختن است تو فكر خويشتنى با فراق سازش كن * كه وصل يار همان ابتداى سوختن است شنيده‌ام كه به پروانه شمع سوزان گفت * كه آفرينش ما از براى سوختن است سعادتى است در آغوش شعله رقصيدن * نصيب كس نشود خونبهاى سوختن است طبيب راه علاجى نيافت بر اين درد * بسوز عاشق بيچاره جاى سوختن است به روىِ بلبل دلداده ، گل به فصل بهار * تبسّمى كه زند رهگشاى سوختن است طريق عاشق سالك طريق سوز و گداز * عبور از خط آتش به پاى سوختن است براى عاشق دلتنگ اگر گشايش هست * گشايشى است كه در تنگناى سوختن است براى جنگل خشكيده‌اى كه مىسوزد * دوباره سبز شدن در قفاى سوختن است بسان مرغ چمن دل مكن از اين آتش * در اين چمن همه‌كس مبتلاى سوختن است فرار از يك عشق ابتداى بىدردى است * درون شعله شدن انتهاى سوختن است اگر ز آتش دل « عندليب » سوخت ، هنوز * نواى دلكش او اشتهاى سوختن است